تقدیم به بچه های سالهای شصت- نسل سوخته تاریخ ایران:
......................................................
چند پلکی را بیا تا این پلاک سیزده
هست تنها منتظر غمگین پلاک سیزده
آخرین بن بست پشت تارهای عنکبوت
حبس بر دیوار با لاتین پلاک سیزده
شب پر از آهنگ تنهایی، سکوت و باز هم
می زند بابغض، آهنگین پلاک سیزده
هیچکس با او نمی سازد دراین بن بست و او
مانده بس در حسرت چندین پلاک سیزده
او تمام فصل هایش را خزان نامیده است
برگ ریزان، مهر و فروردین پلاک سیزده
میچکاند از خودش اندوه را شعرانه تر
از فروغ و قیصر و پروین پلاک سیزده
شرمگین از حرف مردم از زمانه از خودش
بازهم تنها و سر پایین پلاک سیزده
کوچه هم حتی از او بیزار ازاو دلسرد شد
میشود بر دوش او سنگین پلاک سیزده
وعده وعده (صبح می آید کسی)اینگونه او
میکند افکار را رنگین پلاک سیزده
میشود تکرار،غربت نامه اینجا بازهم
یک غروب خلوت و تدفین پلاک سیزده
هیچ فرقی نیست دارد کم کم عادت میکند
او به این اقبال زهرآگین... پلاک سیزده